حكيم زجاجى

1223

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

وز آنجا به همدان شد آن دين‌پناه * به گردش ز تركان فراوان سپاه غياث محمد ورا يار شد * برادر بر شاه بر كار شد بشد منكبرنى « 1 » سوى شهر زور * زمين بود پرآدمى و ستور بيامد به شهر مراغه چو شير * و يا همچو تند اژدهاى دلير گرفت آن بروبوم را شهريار * وز آنجا بيامد چو باد بهار ز سلطان چو طغرايى آگاه شد * گزين شمس دين « 2 » افسر ماه شد به درگاه ملكه شد آن نامدار * بگفت از هجوم شه كامكار به تبريز لشكر فراوان نبود * گل باغ اقبال خندان نبود جوانان تبريز را خواند پيش * سخن گفت با هريك از جاى خويش درم داد بانو به مردان كار * پى كوشش و گردش گيرودار به شهر اندرون بد رئيسى همام * محمد ورا نام و كنيت نظام ز خويشان طغرايى بىقرين * برون شد ز تبريز دل پر ز كين بر منكبرنى شد از گرده راه * بياورد نزديك شهر آن سپاه گرفتند تبريز را در حصار * اميران برفتند از هركنار برآمد ز هر جاى آوازه‌ها * پياده برون شد ز دروازه‌ها يكى مير آقوش كوچك ( ؟ ) به نام * به شهر اندرون بود با چل غلام چو خوارزميان رزم‌ساز آمدند * به نزديك بارو فراز آمدند فكندند ديوار باغ آن سران * به رزم ايستادند از هركران به شهر اندرون رفت آتش برون * روان گشت هر جاى درياى خون پياده بسنده نبد با سوار * همىگشت در پاى اسبان فگار هوا تيره چون موج درياى نيل * پياده نگونسار در پاى پيل جوانان تبريز همچون پلنگ * دوان گشته با جعبه و نيم لنگ سوى چرخ مىرفت بانگ و نفير * ز ابر كمان بود بارنده تير

--> ( 1 ) جلال الدين منكبرنى قصد آذربايجان نموده اتابك به قلعه النجق گريخت . حبيب السير ، ج 2 ، ص 558 . ( 2 ) بعد از آن‌كه خبر كشته شدن خاص بگ در آذربايجان به شمس الدين اتابك ايلدگز رسيد . حبيب السير ، ج 2 ، ص 527 .